ربيع بن أحمد الأخويني البخاري

499

هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )

فرونيايد « 1 » ، مقدار يك ماه علاج بايذ كردن بدارو و اكر فروذ آيذ و الا بدقّ باز كردذ و هلاك شوذ ، جن جنين بوذ و يك ماه علاج كردى و بيرون نيامد اكنون بآهن مشغول باش و بركير آن جيزهائى كه سنك را « 2 » بيرون ارذ ، كفتم بيش ازين و اكنون نيز « 3 » ياذ كنم از طعامها هر جيزى كه زداينده بوذ جن ترب و سركا قوى « 4 » و كبرتر و حرشف و عنصل ، و حرشف را كنكر خوانند ، و حسك و نخود سياه [ و از داروها قسط و سليخه و اسارون و شاخ فريز و سنبل و پلپل سياه ] « 5 » و سبيد و سعد و بيخ كبر و بادام تلخ و روغن كزدم « 6 » كى بيرون كنند و بقضيب فرو كنند « 7 » و خون بز نر خشك كرده ، و اين بز بايذ « 8 » تا جهارساله بوذ و خون او را بيكى ديك آب ناخورده ( f . 400 ) اندر كنند « 9 » و خشك كنند ، انكاه ديك باره‌باره كنند از آنجا بيرون آرند « 10 » جن فلاته و بجاى باذ زخم نهند « 11 » بوقت كرما تا خشك كردذ و كرم نكردذ و همان قدر « 12 » كى بباب سنك كرده كفتم اينجا بخورد با آن داروها ديكر جن ساذهء هندى و حماما و سنبل و ريزه « 13 » ابگينه سوخته ، و اين آن بوذ كى خشار طاخك « 14 » را بكوبى و به آب فرغار كنى و بارهء ابكينه را بماشه يا بجفته زركران بكيرى و بقراغ « 15 » آتش بكيرى « 16 » تا سرخ شوذ « 17 » بكدازذ « 18 » ، آنكاه آن ابكينه كداخته « 19 » به آب « 19 » خشار اندر افكنى تا

--> ( 1 ) - ف : فروذ نيايذ ( 2 ) - ف : « را » ندارد ( 3 ) - ف : « نيز » ندارد ( 4 ) - ف : « قوى » ندارد ( 5 ) - از « ف » افزوده شد . ب ه : و داروها قسط . . . و شاخ فريز و سنبل . . . ( 6 ) - ف : روغن كنده ( 7 ) - ف : فروكند ( 8 ) - ف : افزوده . كه ( 9 ) - ب ه : تا خشك شوذ ( 10 ) - ف : بيرون آيذ ( 11 ) - بنهذ ( 12 ) - ف : مقدار ( 13 ) - ف : زيره ( 14 ) - ف : خشار طاحك . ب ه : شخار . م : شحارد طاعك ( 15 ) - ف : بفروغ م : بفراع ( 16 ) - « ف » و « ب ه » : بدارى ( 17 ) - ب ه : و ( 18 ) - در اصل افزوده : « انكاه تا سرخ شود بكدازد » و با علامت « لا - الى » مشخص شده است ( 19 - 19 ) - ف : را بكوبى و به آب فرغار كنى بدان آب